تبليغاتX
پروای گیلان reza mirzakhah kharashtomi
چوايران نباشد تن من مباد
درود بر همه دوستان

بدینوسیله از همه دوستان خوب و گلم که با ارسال نامه ...کامنت ....اس ام اس .....نوشتن و چاپ آگهی .... ایمیل ..تماس تلفنی وحضور در مراسم عزیزانم موجب آرامش و تسلی بنده و خانواده شدند کمال تقدیر و سپاس را دارم ...از خدای خویش برای همه تان سلامتی و بهروز ی  خواهانم ...امید که بتوانم در شادی هایتان جبران کنم

آنکه همیشه یادتان است

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 11:20  توسط رضا میرزاخواه خرشتمی | 
درود بر یاران همراه

خوشحالم از اینکه سایه سار نگاهتان را ارزانی وبلاگ من کردید ...بالاخره بعد از مدتها انتظار وکمک یاران من هم صاحب سایت شدم .واز اجاره نشینی در بلاگفا در آمدم ...وشایددریچه ای کمی فراخ تر برای نوشته های ناقابل من باز شد ...وتمامش را مرهون زحمت های طاقت فرسا و شبانه روزی دوست خوب و برادر گلم مهندس محمد جواد شادمهر هستم .که با راهنمایی های آموزنده خود نه تنها مشکلات مرا رفع کرد بلکه با پشتیبانی و حمایتش توانستم دارای سایت شخصی شوم ...

نمی دانید چه حالی دارم اما از صمیم قلب شادم و مسرور ...ثانیه شمارساعت شمارش معکوس خود را آغاز کرده تا ساعت 21امروز شنبه سوم دی ماه 1390این سایت باز گشایی شود ...از هم اکنون تا مدتی وبلاگم باز می ماند تا دوستان که خبر ندارنداز بازگشایی اش آگاهی یابند

بدین وسیله مراتب تقدیر و سپاس بیکرانم را از آقامحمد جواد دارم .باشد تا در آینده ای نزدیک بتوانم اگر عمر یاری کرد جبران کنم ....زین پس مطالب عکسها و دل نوشته های خویش را در سایت ژروای گیلان به روزخواهم کرد و می مانم به انتظار نظرات خوب و دل نشینتان ..راه درازی درپیش دارم .راستی تا یادم نرفته ....شما هم دعا یم کنید

آدرس سایت :  http://mirzakhah.ir

یاحق

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 15:13  توسط رضا میرزاخواه خرشتمی | 

((خسته))

سرد، خاموش  ازين جا برويد  ********    دست برروي دلم مگذاريد

مست از بوي  بهارم  نكيد      ********     خاك را در نفسم مگذاريد

اشك را وعده ي فردا ندهيد   ********     پاي برچشم ترم مگذاريد

روز  را  ازسر ره  برداريد       ********  عشق را درقفسم مگذاريد

ساز در سفره ديگربزنيد         ********   ماه در نيمه شبم مگذاريد

نازراصفحه ي ديگربكشيد       ********    جام برروي سرم مگذاريد

كاش اي كاش نمي رفت ولي ********     نام بر  يار بدم  مگذاريد

  (پروا -جيرنده - آذر1382)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 14:31  توسط رضا میرزاخواه خرشتمی | 
باورکن

زمستان سردتراز  نگاهت

وپاییز بارنده تر از دیدگانم نیست

حال می خواهی بهار بیا یی یا تابستان

دیگرفرقی نمی کند

من همه را تجربه کرده ام

اما بدان فصل من فصل رفتن است   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 23:12  توسط رضا میرزاخواه خرشتمی | 
مدتها منتظرش بودم !

باد كه آواز خواند

 پنجره راباز كردم

 (نسيم)آمد

بويش رابا خودآورد

اما حالم را گرفت و باخودش برد!

بامن قهربود ومن نمي دانستم!!! 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 23:4  توسط رضا میرزاخواه خرشتمی | 

يادداشت هاي تورا مي خواندم

حتما ورق كم آوردي

كه مرا ننوشتي ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 22:54  توسط رضا میرزاخواه خرشتمی | 
((تب نیاز ))برگرفته از دفتر ...وگهگاهی سکوت پروای گیلان

*******************************************************

گفتی دمی غنیمت ..................گفتم که شب دراز ست

حاشا که ماه روشن .................امشب به خواب ناز ست

گفتی سحر کجا رفت ؟.....................گفتم که بر نماز ست

در دامن خرابات ..............................میخانه  باز  باز  است

گفتی به غم چه کردی ؟..................گفتم ترانه ساز ست

در کوچه های باران .......................پرسه ؟ تب نیاز ست

گفتی بیا بمیریم .........................گفتم به سوز و سازست

یادت بماند ای دل ...........................این قصه ها دراز ست

گفتی سکوت چشمان ....................گفتم که پرگدازست

جان تو جان پروا ............................میخانه باز بازست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 21:44  توسط رضا میرزاخواه خرشتمی | 
((شب گریز...برگرفته از دفتر شعر و گهگاهی سکوت ....پروای گیلان ))

شب از ماه و من از شب می گریزم

شب بیمار و از تب می گریزم

نفس در سینه ها غوغاست غوغا

هم از خال و هم از لب می گریزم

درین بی انتهای بی مروت

من از فردای دیشب می گریزم

نه از خویش و نه از خورشید و ابری

که از تکرار هر شب می گریزم

دلم دیوانگی را دوست دارد

ولی از خود لبا لب می گریزم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 21:17  توسط رضا میرزاخواه خرشتمی | 
دو دل نوشته برگرفته از کتاب آدم برفی پروای گیلان

بوی تو

چهارشنبه است

من مدتهابر در معدنی از انتظار

چشم به راه آمدنت نشسته بودم

برگهای درخت روبرو را

گویی خزان دزدیده

دگر برگی نیست تا بشمارم

سنگ ها را می شمردم که !!

تو آمدی و رفتی

بی پروا

استقامت کردی تا نبینی

وندیدی

هنوز جاده ها بوی تو را می دهد

کوچه شقایق باران

وتوهروقت اگر بگذری با احساس

مرا دیگر نخواهی دید

((رشت -شهریور۸۱)) 

*********************************************************************

رسوا

با تقلب نامی از مجنون به روی خود نهادم

وخود را آفتاب آسمانش کرده بودم

گذرگاهی که من هر چهار شنبه

به روی تخته سنگی می نشستم

تا بیاید

همیشه ظهر ابری بود

نمی دانم چرا آن روزطوفانی

خود خورشید پیدا شد

ومن رسوا شدم

رسوا

((جیرنده-اردیبهشت ۸۱)) 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 11:59  توسط رضا میرزاخواه خرشتمی | 

 

سروها ایستاده می میرند .....

اینجا گیلان است فرش سبز بندگی  به وسعت تمام زمین هایش پهن است

من گیلانی ام از نسل باران ...از نسل سروهای همیشه سبز گیلان ..

من گیلانی ام از نسل جنگل ..من جنگلی ام ...فخرم این است که تنم بوی شالی می دهد بوی زندگی ...

من گیلانی ام ،یاد گرفته ام که کاسه ام گرچه خالی ست اما پرش کنم از مهربانی و از میهمان خودم پذیرایی کنم ..من از جنگلی ها یاد گرفته ام سر روبرو ی اجنبی به زور پایین نیاورم وکمر خم نکنم به نوکری ....اما نوکر هرچه مرد هستم و انسان و هرکه با زور بازو نان می خورد من خاک پای مردان خستگی ناپذیرشمالی ام من یاد گرفته ام روی پای خود بایستم تا مادر دوشا دوش پدر در شالیزار کارکند ....

من گیلکم زبانم حرف دلم است نه حرف ریا ...لهجه ام را بیشتراز خودم دوست دارم .من متنفرم از همه آنانی که لهجه ام را دست آویزچند لحظه خوشی خود می کند.

...شالیزارم را سجاده بندگی خدایم میکنم ودریایم را ضامن دعایم .....

من خدا را لای گلبرگ های گل محمدی می بینم ..و می دانم که سروها ایستاده می میرند

من  از نسل میرزا یم ....کدام میرزا ؟؟؟؟

۱۱آذر ماه سالروز شهادت بزرگ مرد گیلان میرزا کوچک جنگلی  ست نمی دانم چرا رسانه ها این همه کم لطف شده اند اما برخود وظیفه می دانم همه جا جار بزنم تا همه دنیا بشنوند ما از نسل میرزا ییم ما گرچه جنگلی ایم اما اگر تنم بوی خاک بدهد را بهتر می دانم تا اینکه بوی ذلت ...من گیلانی ام از نسل میرزا...من نفس در زلال جنگل ها و کوه هایش کشیده ام .

در زیر چند تا از عکس های میرزا را تهیه کرده ام ...از دوستان وبلاگ نویس می خواهم گوشه ای از پست های خود را به میرزا ی بزرگ اختصاص دهند .....

عکس میرزا کوچک خان جنگلی+تصاویر (5)

میرزا

عکس میرزا کوچک خان جنگلی+تصاویر (4)عکس میرزا کوچک خان جنگلی+تصاویر (5)

میرزاودکتر حشمت

عکس میرزا کوچک خان جنگلی+تصاویر (5)دعکس میرزا کوچک خان جنگلی+تصاویر (5)

میرزا کوچک خان با دو تن از همراهانش اسماعیل جنگلی و سید حبیب الله خان مدنی

عکس میرزا کوچک خان جنگلی+تصاویرعکس میرزا کوچک خان جنگلی+تصاویر (3)

 

دراز کشیده ها از راست به چپ: خالو مراد بزرگ – خالو قنبر

نشسته ها از راست به چپ: نفر اول گائوک(هوشنگ) – نفر سوم میرزا کوچک خان جنگلی

ایستاده ها از راست به چپ: کربلایی حسین – سیف الله زاده – سمد الله درویش – اسماعیل جنگلی(خواهرزاده میرزا) – میر صالح مظفر زاده – محرم بابایف

*************************************************************************

عکس زیر متعلق به رضا اسکستانی است فردی که پس از بریدن سر میرزا کوچک خان ، آن را به خان تالش تحویل داد.

وی اهل روستای اسکستان از توابع شهرستان خلخال در استان اردبیل بود.

 گفتنی است اهالی این روستا برخلاف تصورها که باید قاعدتاً به دلیل موقعیت جغرافیایی اش زبانشان ترکی آذری باشد، به زبان فارسی صحبت می کنندعکس: فردی که سر میرزا کوچک خان جنگلی را برید

 ۱۱آذر سالروز شهادت میرزا کوچک جنگلی  روزی که سند افتخار گیلک ها امضا شدراگرامی می دارم 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 0:53  توسط رضا میرزاخواه خرشتمی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
reza mirzakhah kharashtomi
درود بر همه ی ایرانیان بزرگ ((وبلاگ حاضرمجموعه ای از دل نوشته های رضامیرزاخواه خرشتمی ست که اشعارومتن های ادبی واجتماعی خود را به تخلص ( پروا ) می سراید و می نویسد.هرچندخیلی ازشمااو را با مجموعه ((آدم برفی ))می شناسید .مدتها زندگی در شهر های مختلف استان گیلان وسالها حضورش به عنوان مربی مجتمع فرهنگی تربیتی شهیدمطهری چابکسر چهره ای صرفا آموزشی از او ساخته اما خودش می گوید بهترین لقبی که به وی داده اند این ست : پروا شاعر کوچه های بارانی .............

وحالا من پروای گیلان از خدای خود می خواهم که اگر عمری به من داد تا دراین اندک زمانی که میهمان زمین خاکی خواهم بود هر چه ازدستم بر می آید برای اعتلای نام میهن و مردم سرزمین پاکم ایران عزیز و گیلان سرفراز بردارم ....باشدکه مقبول حق افتد ...به امیدآن دعایم کنید

نوشته های پیشین
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
آرشیو موضوعی
شعر
مقاله آموزشي
شهر من چابكسر
متن ادبي
شعرگيلكي
عكس
پرواي گيلان را بيشتر بشناسيم
پاورچين )
آنچه از شما برمن رسيد
وطنم جان وتنم
پیوندها
مهندس مجيد صادقي
مهندس محمد جواد تقوی
انجمن ادبي منگه تاب چابكسر
منيره مقدم زاده (پونه )
فرزين كارگر
استاد مهرگان فرد
(عمارلوي سرفراز)خرم كوه
سيب كال
یک همکار
جیرنده شهر زیبایی ها(محمدمحرابی گل )
خسته غربت
آموزش وپرورش چابکسر
یک خرشتمی باغیرت (محسن عبداله زاده )
سیدوحیدفخرموسوی
سیدسالار طاهری
املش
خانه کتاب ایران
فرشته هاس کلاس اولی
دلنوشته
کلید روشنایی
شولا
مهندس جواد شادمهر
برگریزان امید
درود برایران سرزمین پارسی(محسن عزیزم)
سایت شخصی دکتررضااکبرزاده
ساحل حریر
از جنس باران
علی مناف زاده
گل همیشه بهار
فرزین کارگر گیلکی وبلاگ
نقطه سرخط
یک آموزگار
پسران کوهستان
,وقتی تو نیستی
کوچک جنگلی
محمد از ماسال
سبحانی
شعرشلوغ پلوغ
نسیم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM



برای گرفتن فال كلیك كنید